پرهامپرهام، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 3 روز سن دارد

پرهام گمپ گل مامان و بابا

سفر به بوشهر

عزیز کوچولی مامان عزیزگلم.جیگر طلا.مدتی بود که دلت حسابی هوس دریا کرده بود. اگه توی تلویزیون دریا میدیدی میگفتی بیلیم دریا خوب الهی مامان قربونت بشه که دلت خیلی کوچیکه و آرزوهاتم به همون نسبت کوچیک. من و بابا تصمیم گرفتیم 29 تیر یه سفر دوروزه به بوشهر بریم و خوشتل پسر دریا رو ببینه و حسابی کیف کنه.بیشتر از این نمیشد بمونیم آخه تابستون هست و هوا گرم راستی مامان عزیزم هم همراهمون اومدن که تو همش راه میرفتی و میگفتی چیشی چیشی نمیدونم چرا .تو هر وقت بخوای مامان جون صدا بزنی میگی چیشی حسابی با وجود چیشی بهت خوش گذشت و تا تونستی آتیش سوزوندی   ...
31 تير 1394

حرم احمدابن موسی(ع)

هشتم ماه مبارک رمضان در حرم شاه چراغ   نماز خوندن گل پسرم آرزویم این است تو شوی بنده ی محبوب خدا و دعا می کنم آرام بمانی هر روز سربلند از همه ی واقعه ها شاد باشی و بخندی هر دم به دل انگیزترین خاطره ها                 ...
4 تير 1394

سی ماهگی گل پسرم

    پرهامم دلت قرص… تنهایت نمی گذارم… حتی اگر آسمان به زمین بیاید کنار تو ام، پا به پا، شانه به شانه، قدم به قدم حتی اگر باران از زمین به آسمان ببارد، سی ماهگیت مبارک شاهزاده کوچکم   . عزیز مامان این روزها خیلی خوشمزه شدی دیگه زبونت باز شده و خیلی خیلی خوشمزه حرف میزنی و من برات روزی صدبار میمیرم و زنده میشم . خ عزیز کوچولوی مامان  این روزا هر چی ما میگیم تو هم تکرار میکنی بیشتر حرفات سوالی هست همش آخر حرفات میگی هشت؟ میااد؟ نیش؟ بخولم؟ وقت یه چیز جدید میبینی چند ثانیه یک بار می پرسی این چی هشت؟؟؟؟ ...
1 تير 1394
1